تبليغاتX
گل سرخ من










آثار تاريخي يك عاشق



* (`'•.¸ღدوستان عزیز ღ¸.• '´)*



وضعیت من در یاهو



لوگو دوستان



موسيقي




آمار بازدیدکننده





زمين خدا

 
 
خدا گفت: زمين سردش است. چه کسی می تواند زمين را گرم کند؟
 
ليلی گفت: من
 
خدا شعله ای به او داد. ليلی شعله را توی سينه اش گذاشت . سينه اش آتش گرفت
 
خدا لبخندی زد. ليلی هم
 
خدا گفت : شعله را خرج کن. زمينم را به آتش بکش
 
ليلی خودش را به آتش کشيد. خدا سوختنش را تماشا می کرد. ليلی، گر (آتش) می گرفت. خدا حظ می کرد. ليلی می ترسيد. می ترسيد آتش اش تمام شود. ليلی چيزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد
 
مجنون سر رسيد. مجنون هيزم آتش ليلی شد.آتش زبانه کشيد. آتش ماند. زمين خدا گرم شد.
 
خدا گفت: اگر ليلی نبود، زمين هميشه سردش بود
 
 
Happy Valentine's Day
 

حتما دوستانی هستند که خاطرات تلخ و شیرینی از ولنتاين دارند و یا شاید دوست داشته باشند در رابطه با ولنتاين بدانند پس بخوانید از زبان خود ولنتاين تاریخ این روز را

 

سلام به همه شما رهروان عشق و پاکی. اسم من ولنتاين است. من از دوران‌‌ بسیار دور می‌آیم، زمانی که کلادیوس مستبد بر روم حکمرانی می‌کرد. در آن زمان مردم روم از امپراطور ناراضی بودند و این نارضایتی شامل حال من نیز می‌شد. کلادیوس می‌خواست ارتشی بزرگ ایجاد کند و از مردان رومی خواست تا خودشان داوطلبانه به این ارتش بپیوندند. بسیاری از مردان خواهان شرکت در جنگ نبودند. آنها نمی‌خواستند همسر و خانواده‌شان را ترک کنند. این موضوع خشم کلادیوس را برانگیخت و با خود اندیشید که اگر مردها ازدواج نکنند به ارتش خواهند پیوست. پس تصمیم گرفت که از این به بعد به هیچ کس اجازه ازدواج داده نشود. جوانان با خود می‌اندیشیدند که این تصمیم امپراطور بسیار وحشیانه است و من نیز با آنها هم عقیده بودم و تصمیم گرفتم از این قانون پیروی نکنم.

 

 

راستی یادم رفت به شما بگویم که من چه کاره بودم. من از همان کودکی عاشق خدا بودم و به همین منظور به‌عنوان کشیش او را خدمت می‌کردم. من جوانان را نیز خیلی دوست داشتم و می‌دانستم که طبق کلام خدا ازدواج امر مقدسی است و خدا از همان ابتدای خلقت برای آدم همسری برگزید تا او تنها نباشد و بارور و کثیر شوند. همچنین در عهد جدید نیز پولس کلیسا را عروس مسیح معرفی می‌کند و این نیز تأیید دیگری است بر مقدس بودن این امر. به همین منظور یکی از لذت‌بخش‌ترین خدمات من مراسم عقد جوانان بود. حتی پس از تصمیم کلادیوس نیز مخفیانه به کار خود ادامه دادم. اما یک روز هنگام اجرای مراسم عقد سربازان امپراطور به کلیسا داخل شده و مرا دستگیر کرده و به زندان انداختند. مجازات تعیین شده مرگ بود.

من سعی می‌کردم شاد باشم. می‌دانستم آنچه که انجام می‌دادم درست است و هدف من جلال دادن خداست و مطمئناً مرگ من نیز او را جلال خواهد ‌داد. همین امر باعث شد که جوانان بسیاری به ملاقات من بیایند. آنها از پنجرۀ سلولم گل و نوشته‌هایی به درون می‌انداختند. آنها می‌خواستند از این طریق به من بفهمانند که آنها نیز به عشق ایمان دارند.

یکی از آن جوانان دختر زندانبان بود. پدرِ او اجازه داده بود که هر از گاهی به ‌دیدن من بیاید. بعضی اوقات ساعت‌ها می‌نشستیم و با هم صحبت می‌کردیم. او به من کمک می‌کرد تا روحیۀ قوی داشته باشم. او معتقد بود که من کار درستی انجام داده‌ام و باید راهم را ادامه دهم. روزی که مرا برای اعدام می‌بردند برای دوستم نوشته‌ای فرستادم و با جمله  "با عشق، از طرف ولنتاين" نامۀ خودم را خاتمه دادم.

من در ۱۴ فوریه سال ۲۶۹ بعد از میلاد مسیح به نزد محبوب ابدی خود رفتم. هر ساله در چنین روزی مردم به ‌یاد می‌آورند که چگونه کلادیوس سعی می‌کرد در برابر عشق مقاومت کند. ولی مردم می‌دانند که +محبت مثل موت زور‌آور است و غیرت مثل هاویه ستم ‌کش می‌باشد. شعله‌هایش شعله‌های آتش و لهیب بیهوده است. آبهای بسیار محبت را خاموش نتواند کرد و سیل‌ها آن را نتواند فرو نشانید.

 

Sisi)I♥U)ســــــی ســـــیI♥U نوشته شده در 22:44 | |







▇ █ ▇ ▆ ▅ ▄ ▃ ▂ ▁ تسلیت ▁ ▂ ▃ ▄ ▅ ▆ ▇ █ ▇

 

سلام به بچه های گل ایرونی.

امیدوارم حال همتون خوب باشه

عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام محرم و عاشورای حسینی

ما رو هم حتما دعا کنید.


 

حلول ماه محرم رو به تمام مسلمونای دنیا بخصوص عاشقای

 مولا تسلیت میگم....


Sisi)I♥U)ســــــی ســـــیI♥U نوشته شده در 0:18 |