وقتي تصميم گرفتيم ازدواج كنيم قبلش از خونه خاله گوري به پدر و مادرش زنگ زديم و بهشون گفتيم كه ما ازدواج كرديم! خيلي عصباني شدن. مادرش غذا خوردنو گذاشت كنار. وضع خونهشون حسابي ريخته بود به هم. رفتم كه پدرشو ببينم، احساس گناه ميكردم. وقتي باهاشون صحبت كردم فكر ميكنم چاره ديگهاي نداشتن جز اينكه قبول كنن.

الان ميتونم احساس پدر مادر گوري رو درك كنم، اونا يه خونواده 15 نفري سفت و سخت پنجابي بودن كه گوري جوانترينشون بود. تصور كنين كه اون بگه ميخواد با يه پسر با يه دين ديگه، با يه فرهنگ و رفتار ديگه با يه شغل متفاوت ازدواج كنه... هيچ نقطه مثبتي براي من نبود. اونا رو سرزنش نميكنم. اونا حتما فكر ميكردن ميتونن شوهر خيلي بهتري براي دخترشون پيدا كنن.

ما هيچ وقت نميخواستيم كاري برخلاف خواسته خونوادههامون بكنيم. فكر فرار حتي يه بارم هم به سرمون نزد اما مطمئن بوديم كه حتما با هم عروسي ميكنيم...وقتي كه من، پدر و مادر گوري رو ديدم اصلا روي زبونم نمياومد بگم: «من دخترتونو دوست دارم!» به نظرم خيلي احمقانه مياومد! به خاطر اينكه من هيچ وقت نميتونستم گوري رو بيشتر از اونا دوست داشته باشم. اونا گوري رو به دنيا آورده بودن و بزرگش كرده بودن. عشق من هيچ وقت نميتونست جانشيني براي عشق اونا باشه..

مراسم ازدواجمون هم به رسم مسلمونا برگزار شد. ما ميخواستيم يه مراسم ساده داشته باشيم. پدرو مادر گوري آخر شب وقتي گوري نشست توي ماشين شروع كردن به گريه كردن، بعد همه خونوادهش هم شروع كردن به گريه كردن. منم كه ديدم اينجوريه خيلي جدي گفتم: اگه اينقدر ناراحتين، ميتونين دخترتونو پيش خودتون نگه دارين، من ميآم ميبينمش و ميرم!

در مورد بچههام، دلم ميخواد پسرم تا 16 سالگي حسابي شر و شلوغ باشه كه بتونه بعد از اون پسر خوبي باشه! موقع به دنيا اومدن «آريان»، حال گوري خيلي بد شد. زايمانش خيلي خطرناك بود. اون موقع من فقط ميخواستم گوري سالم بمونه، اجازه هم دادم اگه خيلي وضع وخيم شد اول گوري رو نجات بدن... ولي الان همه چيز آريان... آريان... آريان...!!


درباره دخترم هم همه عشقي كه توي وجودم هست رو بهش ميدم... با وجود اينكه همسرم فكر ميكنه من ديوونهام دلم ميخواد با دخترم رفيق و صميمي باشم. پدر و مادر من بهترين دوستان من بودن، به همين ترتيب منم ميخوام صميميترين دوست بچههام باشم... من به گوري احترام ميذارم براي اينكه اون يه زنه و مادر بچههام. دوستش دارم چون خيلي صادقه و تكميلكننده منه.

اون بهم ياد داد چهطور توي زندگيم سياست داشته باشم! اون هميشه بهم ميگه كه خيلي چيزهايي رو ميگم كه نبايد بگم، اون ثابتترين و محكمترين عامل توي زندگي منه و به خاطر موقعيت و يافتههام نيست كه اون به من احترام ميذاره يا دوستم داره، اون منو دوست داره به خاطر اينكه من ميخندونمش! نميدونم... من اونو ميخندونم؟...

 

Dr. Shah Rukh Khan

 

shahrukh_khan157

                 www.bia2pix.ir

www.bia2pix.ir

www.bia2pix.ir

www.bia2pix.ir

www.bia2pix.ir

عکسهایی از شاهرخ خان

عکسهایی از شاهرخ خان

   عکسهایی از شاهرخ خان

عکس های شاهرخ خان-www.bia2pix.ir

عکس های شاهرخ خان-www.bia2pix.ir

عکس های شاهرخ خان-www.bia2pix.ir

عکس های شاهرخ خان-www.bia2pix.ir 

عکس های شاهرخ خان-www.bia2pix.ir

 

تحصيلات: فارغ التحصيل کالج Hensraj   - دانشجوی فوق ليسانس ارتباطات عمومی (فيلم سازی) در دانشگاه Jamiya Miliya islamiya, New Delhi  (بعد از يک سال دانشگاه را ترک کرد)

پدر: مرحوم تاج خان٬‌ فوت شده در سال ۱۹۸۱ براثر بيماری سرطان

شغل پدر: وکيل و مبارز آزادی

مادر: مرحوم فاطمه خان٬ فوت شده در سال ۱۹۹۱

شغل مادر: دادرس دادگاه

خواهر: شهناز خان

وضعيت تاهل: متاهل ( تاريخ ازدواج: ۲۵ اکتبر ۱۹۹۱ )

همسر: گوری چيبِر ( متولد ۸ اکتبر ۱۹۷۰ )

فرزندان: آريان ( متولد ۱۲ نوامبر ۱۹۹۷ ) - سوهانا ( متولد ۲۳ می ۲۰۰۰ )

چيزهايی که به وجد ميارنش: باران - لب - بازيهای کامپيوتری - کامپيوتر - کتاب

چيزهايی که ازشون بدش مياد: دروغگوها - صبح زود - گرما

ماشين در زمان مدرسه: ماروتی وَن

ماشين در حال حاضر: پاژيروی آلبالويی - بی ام و - هيوندا سانترو 

برنامه ی تلويزيونی مورد علاقه: همه ی برنامه های کانال Discovery

زمانيکه دروغ ميگويد: وقتيکه نميخواد دل کسی رو بشکنه

به يادماندنی ترين لحظه: روز ازدواجش و زمانيکه اولين جايزه ی فيلم فير رو گرفت

بدترين لحظه: وقتی که پدر و مادرش فوت کردند

فلسفه ی زندگی: حتی وقتيکه گرسنه نيستی٬‌ فقط حريص و تشنه ی بدست آوردن باش!

دوست داره شبها: چندتا کار رو همزمان انجام بده: کتاب بخونه٬‌با کامپيوتر بازی کنه٬ گوری هم فراموش نميشه!!

نوشيدنی مورد علاقه: نوشابه ی پپسی

ميترسه از: اينکه کسی دستهاشو قطع کنه!‌ چون دستهاشو خيلی بکار ميبره

کتاب مورد علاقه: Guid to the Galaxy نوشته ی داگلاس آدامز

نقشی که باجون و دل دوست داره بازی کنه: جيمز باند - بَت مَن

نقش مورد علاقه از بين فيلمهاش: کبهی هان کبهی نا

غذای مورد علاقه: تندوری چيکِن

اگه بازيگر نبود: افسر ارتش يا معلم مدرسه ميشد

حيوان خانگی: ۲ تا سگ داشته به اسمهای تِبِکا و رِبِکا (ربکا مرده!)

عشقهاش: خانواده ش - خواهرش - پدرومادرش - سگش - خانه ش - کارش

احترام ميذاره به: Mother Teresa

بازيگران مورد علاقه: آميتاب بچن - ديلیپ کومار - ريشی کاپور - امير خان - آکشی کومار

دوست داره با اينا همبازی باشه(مرد): سانجی دات - آنيل کاپور - جکی شروف - ريتيک روشن - سلمان خان

دوست داره با اينا همبازی باشه(زن): جوهی چاولا - مدهوری ديکشيت - کاجول

کلمه ای که هميشه بکار ميبره: ! Let's do it

دوست داشت ميتونست: آواز بخونه! آرزوشه که ميتونست گيتار بزنه٬ تا ميتونست وقتی ميره مهمونی گيتار بزنه و آواز بخونه٬‌چون فکر ميکنه خيلی کار باحاليه!!

چه وقت و کجا بهترين لحظه رو داره: اتاق کامپيوتر و اتاق خوابش - او در آرامشه وقتی روی تختخواب با گوری دراز کشيده و حرف ميزنه.

Shahrukh Khan